شیدا قراچه داغی

 

 من شیدا قره جه داغی در سال 1320 در تهران به دنیا آمدم.

البته یک اشتباه در نوشتن شناسنامه نام فامیلی من رو کرده قراچه داغی. از این اشتباههای معمول ثبت احوال در ایران.

از دوران کودکی. خانواده من علاقه زیادی به موسیقی  به ویژه موسیقی کلاسیک داشتند. دو عمه من در کنسرواتوار استانبول در رشته موسیقی تحصیل کرده بودند. طبعن به این جهت و کلن از این جهت که خانواده پدری ام ریشه ترکیه ای و اصالتن اهل استانبول (اسلامبول قدیم) بودند، برخورد خانوده ی من با هنر و هنر موسیقی با اکثر خانواده‌ها و جامعه سنتی ایرانی فرق می‌کرد.

در حقیقت خانواده‌ام در یادگیری موسیقی، مشوق من هم بودند. فراگیری موسیقی رانزد مربیانی که به صورت خصوصی درس می‌دادند، شروع کردم. اغلب این مربیان غیر ایرانی و عمدتا روس  یا از ارامنه بودند. من هم نزد مربیان روس و ارامنه گام‌های اول موسیقی و باله را آموختم. یکی از مربیان من «مادام کرینلی» بود که رقص باله درس می‌داد. 

دوران دبستان در مدرسه ژاندارک درس خواندم که در آنجا هم آموزش موسیقی و رقص رایج بود. شمار زیادی از آموزگاران ژاندارک خارجی و عمدتا فرانسوی بودند. پس از پایان تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در ایران تمام کردم در سال 1959 میلادی (1337-1338) تصمیم گرفتم برای تحصیلات عالیه موسیقی بخوانم.

 آن زمان وین، پایتخت اتریش بهترین محل برای یادگیری و تحصیل موسیقی در اروپا و حتی شاید تمام جهان بود. وین هنوز هم از مراکز عمده یادگیری موسیقی و باله و اپراست. به همین دلیل به وین رفتم. دورانی که برای یادگیری و کامل کردن کار موسیقی‌ام در وین گذراندم بسیار پر بار بود. به دلیل این یادگیری موسیقی را ادامه دادم برای اینکه می‌خواستم به صورت حرفه‌ای آن را دنبال کنم. از نظر من موسیقی هنر خالص است. انتزاعی ترین هنرهاست. موسیقی هنر تخیل است. از این نظر ناب‌ترین هنرهاست و قدرت بیان گسترده‌ای به وسعت تخیل انسان دارد. کاری که با ادبیات یا با تئاتر و یا حتی شعر نمی‌توان کرد. برای اینکه در این هنرها کلام به کار گرفته می‌شود.  هنر موسیقی وجود انسان را پالایش می‌کند. با پرداختن به آن چه به عنوان نوازنده و چه شنونده، موسیقی سبب تلطیف روح انسان می‌شود. هنرهای دیگر می‌توانند به درجاتی به انتزاع و تجرد نزدیک شوند اما هیچ‌کدام به زلالی و خلوص موسیقی نیستند. به لحاظ تاثیرات اجتماعی هنر می‌توان از اثرات زیادی سخن گفت اما هر چقدر که افراد بیشتری در جامعه به موسیقی بپردازند و به آن نزدیک باشند، آن جامعه، جامعه انسانی‌تری می‌شود.

در سال 1969 (1347-1348)  وقتی به تهران برگشتم تا زمانی که تا سال 1979 (1357-1358) که در ایران بودم برای نزدیک به چهل فیلم کوتاه و بلند، داستانی و مستند موسیقی متن ساختم . 

در زمینه سینما برای فیلم‌های «رگبار» و «کلاغ» بهرام بیضایی و «شطرنج باد» محمد رضا اصلانی و سریال «دایی جان ناپلئون» ناصر تقوایی و «غارتگران» محمد متوسلانی  و همین‌طور سریال «بازیخونه» که برای بچه‌ها ساخته شد. برای تعدادی از فیلم های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان موسیقی ساختم. در همان دهسالی که در ایران بودم، مدتی هم برای تولیدات سینمایی وزارت فرهنگ و هنر که اغلب فیلم‌های مستند بودند موسیقی ساختم. 

مهمترین بخش فعالیت من در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بوده است. در واقع قسمت آموزش موسیقی کانون را من شروع کردم. من به تعداد زیادی مربی موسیقی متد ویژه آموزش موسیقی « اُرف» را یاد دادم و آنها در کتابخانه‌ها کار آموزش موسیقی را به کودکان و نوجوانان بر اساس متد « اُرف» انجام می‌دادند. تمام وسایل و سازهای لازم هم در اختیار مربیان بود.  زمانی که در سال 1358 ایران را ترک کردم در پنجاه و یک کتابخانه کانون موسیقی تدریس می‌شد. این کار عمده و پر مسئولیت من در کانون بود.

بعد از انقلاب و زمانی که  اعلام شد که موسیقی حرام است، ناچار ایران را ترک کردم. ابتدا به آلمان رفتم و در شهر فرایبورگ زندگی می‌کردم. در این مدت به طور خصوصی به تدریس موسیقی مشغول بودم. به سال 1986 به مونترال کانادا آمدم.

یکی از کارهای مهم حرفه ای من در مدت اقامت در کانادا، به سال 1989 ساختن موسیقی برای باله «پریا» بود که بر اساس سروده بلند احمد شاملو بود. که گروه فرهنگی میترا این باله را در تورنتو به روی صحنه آورد.  در سالهای اخیر هم برنامه های متعددی از جمله دیالوگ ها را اجرا کرده ام. پنجمین برنامه از دسته برنامه های حرفه ای من که با عنوان «دیالوگ ۵» اجرا شد، درواقع اجرای نه قطعه از ساخته های بودم.